دوستی می گفت:
فکر نکنید زندگی وقتی جاریست که نفس می کشید
بلکه ارزش زندگی به لحظاتیست که نفستان را بند می آورد.
از نظر بیشتر مردم،مردن یک پدیده فیزیکی است که طی آن جسم دیگر پذیرای روح نیست.
ولی از نظر من گاها اتفاق می افتد که مرده ایم در حالی که به ظاهر زنده ایم.
.
.
.
چه خوب بودهمیشه این شعر شاعر بزرگ شیلی وجهان پابلو نرودا آویزه گوشمان بود تا بدانیم زندگی کی رنگ طراوت خود را ازدست می دهدو مرگ زودرس گریبانگیر مان می شود:
« به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی....
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری...
شادی را فراموش نکن!»
حالا نمی دونم شما چقدر با من و پابلونرودای عزیز موافقین؟
|
+| نوشته شده توسط
روژانادل در جمعه سوم اسفند 1386
|