تبليغاتX
پنجمین عنصر - یادش بخیر بچگی
آب،خاک،باد،آتش و اینک عشق
 یادش بخیر بچگی

یادش بخیر بچگی

 

یادش بخیر اون روزا

یادش بخیر بچگی

اون روزا که پر بودن

از شادی و سادگی

شب وروزامون همه

سرشار از تازگی

یه ذره معنا نداشت

سرد وگرم زندگی

روزای رفته از دست، اون زمونا یادش بخیر

زمستونا ،تابستونا،برگ ریزونا یادش بخیر

باغچه کنج حیاط

پراز گل و چمن بود

نهال گیلاسمون

درست همقد من بود

آرزوی هر دومون

زودتربزرگ شدن بود

غصه های زندگی

اون روزا خیلی کم بود

دفتر مشق واملا،جریمه ها یادش بخیر

اون بچه ها،اون بازیا،اون کوچه ها یادش بخیر

قصه مادربزرگ

همیشه راسته راس بود

مشدی مراد توقصه

یه ذره بی کلاس بود

زنش ربابه خاتون

خوشگل و بی حواس بود

بالای قصه دوغ بود

پایین قصه ماس بود

قصه مرغ تخم طلا،غول سه سر،یادش بخیر

قصه دزد ناقلا، حسن کچل،یادش بخیر 

ردیف یک تو کلاس

عینکیا خبر دار!

ردیف آخر اما

کله پوکا بیشمار!

یکی تو کار ملخ

یکی اعدام سوسمار!

یکی لواشک می خورد

آهسته کنج دیوار!

قشون کشی تومحل،تیروکمون یادش بخیر

قهرای نیم ساعته،آشتی کنون یادش بخیر 

آقا معلم می گفت:

عشق، خواهر نفرته

زندگی رو می بازه

کسی که بی جراته

یادمه زنگ انشا

که رفتیم پای تخته

دروغکی نوشتیم :

علم بهتر از ثروته!

ترس از مدیر وناظم،مدرسه یادش بخیر

چکمه های قهوه ایم . قمقمه یادش بخیر

یادم میاد یه روزی

من ورضا وعباس

تو آخرین زنگ سال

 نشستیم کنج کلاس

قسم خوردیم به نون و

شکوفه های گیلاس

به یاد هم می مونیم

گفتیم تا دنیا دنیاس

رضای آوازه خون،خوش سر ودست،یادش بخیر

عباس مبصر باشی هرجا که هست یادش بخیر

نهال گیلاسمون

برا خودش درختی شد

مشدی مراد تو قصه

صاحب تاج وتختی شد

زنش ربابه خاتون

ملکه ی خوشبختی شد

بزرگ شدیم زندگی

پر از ملال و سختی شد

گل کوچیک محلمون،دروازه ها یادش بخیر

شکستن شیشه ی همسایه ها یادش بخیر

زندگی مثل فیلمه

پراز فراز ونشست

چش که روهم گذاشتیم

پرده ی اول گذشت

باید در انتظار

پرده ی بعدی نشست

اون روزای طلایی

رفتن توی سرگذشت

رودیوار مدرسه نوشته ها یادش بخیر

مثله یه رویا گذشت،گذشته ها یادش بخیر

 

گذشته ها یادش بخیر....

 

عادل

بهار84

 

|+| نوشته شده توسط روژانادل در پنجشنبه سوم مرداد 1387  |
 
 
بالا