تبليغاتX
پنجمین عنصر
آب،خاک،باد،آتش و اینک عشق
 ستاره جان

 

فکر می کنم عصر یک چهارشنبه ی پاییزی بود

لبهایت را سرخ کردی

روسری ات را سرت کردی

عطر همیشگی ات

و در را پشت سرت بستی

انگار صدایم را نشنیدی

که پشت سرت دویدم و گفتم

عروسکهایت جا مانده اند ستاره جان

ولی افسوس که برای ماندن نیامده بودی

آمده بودی عروسک بازی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط روژانادل در جمعه بیست و سوم اسفند 1387  |
 وقتی به دنیا آمدم
و من حتی آن روز را هم به خاطر دارم

لحظه ای که مادرم از تنها زایشگاه این شهر کوچک بیرون می آید

در حالی که مرا سخت در آغوش گرفته است

ماه اسفند است و من

قبل از اینکه با هر جنبنده ای آشنا شوم

به مادرم سلام کردم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط روژانادل در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 
 
بالا